تبليغاتX
انجمن شاعران مرده...
چوخوانی بدانی...

دیگر آمدنت درخیالم آنقدر گنگ است ، که نمی بینمت

سنگینی نگاهت را مدتهاست که حس نکرده ام

من نگاه ملتمسم را در این واژه ها گم کرده ام

بیش از هر زمان دیگر نام تو را قلم می زند

و در این سایه سار خیال با زیباترین رنگ ها چشم هایت را به تصویر می کشم

و نگاهم را جادویی می کنم تا با دیدن تصویر چشم هایت جادو شوی

پس اینبار برایت می نویسم که دست نوشته هایت سر خوشی را به قلبم هدیه می کنند

می خواهمت هنوز، گاه آنچنان آشفته و گنگ می شوم ، که تردید در باورهایم ریشه می دواند

اما باز هم در آخرین لحظه تکرار می کنم

حتی اگر دستانت مرا جستجو نکنند

هیچ بارانی قادر نخواهد بود تو را از کوچه اندیشه هایم بشوید

به گمانم در ورای این کلمات می خواستم بگویم که .دلتنگ شده ام ............. rahبه همین سادگی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 6:26  توسط حامی  | 

روزي سوراخ کوچکي در يک پيله ظاهر شد شخصي نشست و ساعتها تقلاي پروانه براي بيرون آمدن ار سوراخ کوچک پيله را تماشا کرد

آن گاه تقلاي پروانه متوقف شد و به نظر رسيد که خسته شده و ديگر نمي تواند به تلاشش ادامه دهد

آن شخص مصمم شد به پروانه کمک کند و با برش قيچي سوراخ پيله را گشاد کرد

پروانه به راحتي از پيله خارج شد، اما جثه اش ضعيف و بالهايش چروکيده بود

آن شخص به تماشاي پروانه ادامه داد

او انتظار داشت پر پروانه گسترده و مستحکم شود و از جثه او محافظت کند

! اما چنين نشد

در واقع پروانه ناچار شد همه عمر را روي زمين بخزد و هرگز نتوانست با بالهايش پرواز کند

آن شخص مهربان نفهميد که محدوديت پيله و تقلا براي خارج شدن از سوراخ ريز آن را

خدا براي پروانه قرار داده بود، تا به آن وسيله مايعي از بدنش ترشح شود

و پس از خروج از پيله به او امکان پرواز دهد

گاهي اوقات در زندگي فقط به تقلا نياز داري

اگر خداوند مقرر مي کرد بدون هيچ مشکلي زندگي کنيم، فلج مي شديم

به اندازه کافي قوي نمي شديم و هرگز نمي توانستيم پرواز کنيم

من نيرو خواستم و خداوند مشکلاتي سر راهم قرار داد، تا قوي شوم

من دانش خواستم و خداوند مسائلي براي حل کردن به من داد

من سعادت و ترقي خواستم و خداوند به من قدرت تفکر و زور بازو داد تا کار کنم

من شهامت خواستم و خداوند موانعي سر راهم قرار داد، تا آنها را از ميان بردارم

من انگيزه خواستم و خداوند کساني را به من نشان داد که نيازمند کمک بودند

من محبت خواستم و خداوند به من فرصت داد تا به ديگران محبت کنم

من به آنچه خواستم نرسيدم

اما !!!

آنچه نياز داشتم، به من داده شد

نترس، با مشکلات مبارزه کن و بدان که مي تواني بر آنها غلبه کني

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 2:6  توسط حامی  |