تبليغاتX
انجمن شاعران مرده... -
چوخوانی بدانی...

دیگر آمدنت درخیالم آنقدر گنگ است ، که نمی بینمت

سنگینی نگاهت را مدتهاست که حس نکرده ام

من نگاه ملتمسم را در این واژه ها گم کرده ام

بیش از هر زمان دیگر نام تو را قلم می زند

و در این سایه سار خیال با زیباترین رنگ ها چشم هایت را به تصویر می کشم

و نگاهم را جادویی می کنم تا با دیدن تصویر چشم هایت جادو شوی

پس اینبار برایت می نویسم که دست نوشته هایت سر خوشی را به قلبم هدیه می کنند

می خواهمت هنوز، گاه آنچنان آشفته و گنگ می شوم ، که تردید در باورهایم ریشه می دواند

اما باز هم در آخرین لحظه تکرار می کنم

حتی اگر دستانت مرا جستجو نکنند

هیچ بارانی قادر نخواهد بود تو را از کوچه اندیشه هایم بشوید

به گمانم در ورای این کلمات می خواستم بگویم که .دلتنگ شده ام ............. rahبه همین سادگی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 6:26  توسط حامی  |