تبليغاتX
انجمن شاعران مرده... - از غرورم از سکوتم..
چوخوانی بدانی...
با من باش
.
.
گفته بودی، از غرورم، از سکوتم، خسته ای
من شکستم هر دو را
گفته بودم،از سکوتت،از غرورت خسته ام
به خاموشی مغرورانه ات
شکستی تو مرا
با تو گفتم
از همه تنهایی ام، خستگی ام
با تو گفتم تا بدانی
با همه ناجیگری، بی ناجی ام
تو، سکوتت خنجریست
بر قلب من
و حضورت، مرهمی
بر زخم من
پس، باش
تا همیشه با من باش
حتی اگر خاموشی
+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 2:14  توسط حامی  |